سال بد

نه دستی ، نه دوستی
نه راهی نه نگاهی
این سال دیوارها نیز به زانو در خواهند آمد
و کبوتر ها گنبدی برای آسایش نخواهند یافت
مگر آغوش مادران
که چشم بر آستانه و دست بر خاک دارند
ما شعری بودیم، سرودی یا آهی
نه داغی، نه مرگی نه گناهی
آنگاه که ما را گشودند
داستانی شدیم
.
باید جویباری بود
تا رود
ور نه  اشکی

/ 5 نظر / 9 بازدید
مومو

آمیرزا دلم برات تنگ شده

فریبا

سال سال بلوا بود

احسان

اشعار با احساسی رو نوشتید اگه خواستی به صفحه من هم یه سر بزن ممنون

چقد دلم گرفته.رفتم آرشیو خودمو خوندم. داغونم. به شما ها خوش میگذره کانادا؟

فرزانه ام .کولی