كاش شبهاي مرا با صدايت آرام
همچو مصباح هدي تا طلوع خورشيد راهبر می‌بودی

آی افسونگر،
باد ،
مست مستم كرده
لنگرم باش كه اين سارق رند
تكيه گاهت را با خود خواهد برد

لنگرم باش كه اين اسب كهر
يالهايش را با دستم پيوند زده
چشم‌هايم انگار باز برمي‌گردند
سوی آن كودك خرد كه به بازيچه دكان فسون خيره شده

من تو را مي‌خواهم

هيچ ديگر مسرا !