گفتی چه شیر تو شیر است

اینجا که چشمان دخترانی که از هر بند انگشتشان هنری میبارید

دستان تو را می‌دوشد

خون، خون

-----------------------------------------------------------------------------

ای فلانی!

دق‌الباب ضروری نیست

خانه ملک طلق شماست

بیا و از پنجره پر پروازم بده ای صوفی صاحب کرامت

به ذکر طیبه یا زهرا

-----------------------------------------------------------------------------

دوباره ما را کاشتی

می‌کاریمان

باشد که رستگار شویم، جوانه می‌زنیم

تا روزی که از شاخه‌هایمان برنا، برنا بر دهیم

و تو آن روز با داسی

درو میکنی این کشت حاصل‌خیز را

که بکاریمان

دوباره!

ای باغبان بهشتی

-----------------------------------------------------------------------------

 ما را

گویی بر چشمانمان جا داری

ما را

ما که برای اثبات التزام عملی

آمدنت را فرش سرخ پهنمان کردیم

و ما صبر می‌خوریم

یا صبر می‌کنیم

یا صبر

 ما را

-----------------------------------------------------------------------------

تو چون صخره‌ای هستی که در تو کارگر نیست

شک

نکن

و برای توصیفت

بلندای پرواز پرندگانی که بر فراز تو بال گشوده‌اند کافی است

گهگاه غار غار هم می‌کنند

-----------------------------------------------------------------------------

 ولی وه که چه تندبادی است فصل درو

بیا ترانه رفتن بخوانیم که "باد ما را با خود خواهد برد" !!

و حیف که همراهیت نخواهیم کرد، می‌مانیم

تو مرا کاشته‌ای

و این خاک ماندنی‌ام میکند

لامصب

 

 

پانویس: بی زحمت رفتنی کلاغ ها را هم با خودت ببر