به زندگی ام

تو از میان هزاران نشانه پرسش

سرک کشیدی و شاهداروی زخم اندوهم شدی

به سینه ام

از دور،

         خیلی دور

دراز شد دست شفا بخشت

و خاطرات غریبت

به قلب هزاران سال آسوده از دردم تاخت

حالا می تپد

صدای این تپیدن ناموزون بنای چکامه های فراوانی است

تو چه مومنانه، چه مشتاق

به های و هوی درونم گوش می سپری

من از تمامی پرسش ها رها شده ام

صدای خوب تو گاهوار دقایقم است

عزیزتر شدی از رفع تشنگی

عمیق تر شدی از درد

و من

مردنوشته محبت تو

تمام عاشقان جهان در گذار از این شهر

به یاد تو چشم های مرا میخوانند