نه دستی ، نه دوستی
نه راهی نه نگاهی
این سال دیوارها نیز به زانو در خواهند آمد
و کبوتر ها گنبدی برای آسایش نخواهند یافت
مگر آغوش مادران
که چشم بر آستانه و دست بر خاک دارند
ما شعری بودیم، سرودی یا آهی
نه داغی، نه مرگی نه گناهی
آنگاه که ما را گشودند
داستانی شدیم
.
باید جویباری بود
تا رود
ور نه  اشکی