دیروز از سفرِ دور آمدم

مردان همیشه در سفر، شناسانده می شوند

از هر کجا برای تو سوغات، ارمغان

تنها اگر دمی، زیر لحاف غفلت و اگاهی، پنهانم کن

از ماورای دور، تاریخ را چریده و پرخون

آهنگ چرخهای فلک را از طین و تایپه

تردید و درد و دغدغه ی اهل اورشلیم

تابوت عهد خدا از لوس آنجلس

و افسون آتیه ای گنگ، از غرب دور دست

تنها مرا نران

در دشتهای بسیار که رانده ام

جایی، ایمان کهنه را

با نقشه تمام جهان تاق می زدند

از کوه های بسی که با کفش آهنین رد می شدم

یک جا به جای خنده به من عقل داده اند

دریای اشک ها که همه، نوش نوش نوش …

        با عصمتم

              در عرشه تا سپیده همه نرد می زدیم

آرام پخته شدم و پخته تر شدم،

در استوا

تا آنکه هرچه زینت و آذین

بر قلب داغ تبم بود، سوخت

                                         سوخت

هرگز کسی، چرا

در این راه دور، دور

نشناخت پس مرا؟

******************************

دیروز از سفر دور آمدم

مادر چرا جمدان باز بر در است؟