به تو که می زايی ام ميان دو چشمانت

و من که می بينيت ميان لبهايم

دور شده ای در پس پرده بارانی

که تنها بر من ميبارد

باشد باشد ،

اين بار هم می گويم گل

می گويم ناز

می گويم حجم

و تو را در فضای پر آشوبم می نامم

باشد باشد

امروز

که بر تار گيسوی من بندبازی می کنی

و حتی فردا که از چشمانم ليز خواهی خورد

تو روزی نامت را

بر دست بی ستاره من

امضا می کنی