درباره نویسنده
amir abolhassani
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • amir abolhassani
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • داستان مردمان تهران
  • بهار و نو شدن
  • فتح بهشت
  • سال بد
  • ما؛ لابلای باران
  • باردار
  • عصیان منطقی!
  • بنگر! مرا حد زده اند
  • از رفتن
  • معصومانه، مومنانه
  • شعر
  • من پروانه ات ميشم
  • از دست نوشته های قدیمی
  • ياد کن
  • ما بين دست های به هم خورده مان گره، سنگی است فاصله
  • برای گلی که می خواند
  • دیروز آمدم
  • سلام بر گشايش
  • عيد
  • لاهوت می خری؟
  • تدبير کن
  • سارا
  • بهاريه
  • پرده دری نميدانم
  • تا آن روز
  • آتش زدی
  • چون پرده گرد تو می پيچم
  • تنها
  • آقا؟
  • فقط يک سرآغاز
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • اردیبهشت ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • دی ۸٧
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • آبان ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • بهمن ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
  • دی ۸۱
  • آبان ۸۱
کلمات کلیدی مطالب
  • نان (٢)
  • روسپیان (۱)
  • فتح بهشت (۱)
  • اولین های پرشین بلاگ (۱)
  • سهراب اعرابی (۱)
  • الله اکبر (۱)
  • امیر ابوالحسنی (۱)
  • شعر (۱)
  • فرجام ناگزیر (۱)
  • عصیان (۱)
  • نو شدن (۱)
  • سرزمین موعود (۱)
  • شاعر: امیر ابوالحسنی (۱)
  • مردمان (۱)
  • کرانه (۱)
  • ندا آقا سلطان (۱)
  • اقصای دور (۱)
  • بهار (۱)
  • قالب وبلاگ (۱)
  • دادستان (۱)
  • باران (۱)
  • میدان (۱)
  • قاضی (۱)
  • پرده دری (۱)
  • خورشید (۱)
  • مسلمان (۱)
کدهای اضافی کاربر



آميرزا
داستان مردمان تهران
نویسنده: amir abolhassani - دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳٩۱

اینجا به جای باران 
از مردمان زندگی میبارد 
از چشم ها امید 
از دست ها تلاش 
اینجا به جای باران 
چشمان مردمان در جستجوی نان به ابرها میآویزد 
تهران به جای باران؛ چناران خود را با ارّه برقی میکند مهمان 
سیراب نمی میریم تا تاریخ 
با ما تمام خاطرات تشنگی اش را ورق کند 


باشد 
باران تمام قصّه ما نیست 
روزی که سیل ما میدان به میدان شهر 
بر شاخه شاخه هر بن چنار 
آب را امضا کند 
باران داستانمان را بر خیابان ها خواهد سرشت

اینجا به جای باران 
از مردمان زندگی میبارد 
از چشم ها امید 
از دست ها تلاش 
اینجا به جای باران 
چشمان مردمان در جستجوی نان به ابرها میآویزد 
تهران به جای باران؛ چناران خود را با ارّه برقی میکند مهمان 
سیراب نمی میریم تا تاریخ 
با ما تمام خاطرات تشنگی اش را ورق کند 


باشد 
باران تمام قصّه ما نیست 
روزی که سیل ما میدان به میدان شهر 
بر شاخه شاخه هر بن چنار 
آب را امضا کند 
باران داستانمان را بر خیابان ها خواهد سرشت

نظرات ()



بهار و نو شدن
نویسنده: amir abolhassani - جمعه ٤ فروردین ،۱۳٩۱

اگر اشتباه نکنم این وبلاگ 621 امین بلاگی بود که در پرشین بلاگ ثبت شد. قالبش رو خودم نوشته بودم اما وقت نو شدن رسیده بود. خداحافظ قالب قدیمی.

نظرات ()



فتح بهشت
نویسنده: amir abolhassani - جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩٠

تو چون

شعری دنیا را به رفتن می‌گماری

 

من چون

وردی نیاز را به شدن

 

و هنگامی

که چون خاطره در هم بُر می‌خوریم

 

دنیا به

احترام آنی درنگ می‌کند

 

ای سرزمین

موعود

 

آنِ کیستی

 

آنگاه که

مرزها ر درمی‌نوردیدم نشانه‌های تو را جسته‌ام

 

بگو

 

من تا

کرانه‌های تو خواهم تاخت

 

و اقصای

دور تو را فتح خواهم کرد

 

آنگاه

مردمان نام مرا بر پشت چهره تو بر جای جای خاکت سکه می‌زنند

 

و در

میانه در کشاکش رخداد‌های بی‌مانند

 

رودی را

به نام من خواهند نامید

 

بنشین با

من که داستان آن روز بزرگ را بسراییم

نظرات ()



سال بد
نویسنده: amir abolhassani - دوشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٩

نه دستی ، نه دوستی
نه راهی نه نگاهی
این سال دیوارها نیز به زانو در خواهند آمد
و کبوتر ها گنبدی برای آسایش نخواهند یافت
مگر آغوش مادران
که چشم بر آستانه و دست بر خاک دارند
ما شعری بودیم، سرودی یا آهی
نه داغی، نه مرگی نه گناهی
آنگاه که ما را گشودند
داستانی شدیم
.
باید جویباری بود
تا رود
ور نه  اشکی

نظرات ()



ما؛ لابلای باران
نویسنده: amir abolhassani - شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٩

اینجا به‌جای باران

از مردمان زندگی می‌بارد

از چشم‌ها امید

از دست‌ها تلاش

اینجا به‌جای باران

چشمان مردمان در جستجوی نان به ابر‌ها می‌آویزد

تهران به‌جای باران؛ چناران خود را با ارّه برقی می‌کند مهمان

سیراب نمی‌میریم تا تاریخ

با ما تمام خاطرات تشنگی‌اش را ورق کند

باشد

باران تمام قصّه ما نیست

روزی که سیل ما میدان به میدان شهر

بر شاخه شاخه هر بن چنار

آب را امضا کند

باران داستان‌مان را بر خیابان‌ها خواهد سرشت.

نظرات ()



باردار
نویسنده: amir abolhassani - یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۸

خنده ات بود یا چشمانت و شاید قطره ناگزیر اشکت

هرچه بود آنچنان ژرف بر من وارد شد

که من تو را باردار شدم

و سال هاست یاد تو را فارغ نمی شوم.

نظرات ()



عصیان منطقی!
نویسنده: amir abolhassani - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸

 

قبول!!

کلاه تو قاضی، دادستان و حتّی وکیل

.... حالا ....

اشکال از ما بود

که پرده ها را دریدیم

یا تو

که پرده ها را دوختی؟

 

نظرات ()



بنگر! مرا حد زده اند
نویسنده: amir abolhassani - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸

این روزها

از من آتشی میریزد، از تو تبی بالا میرود

من در تنپوشی سپید می آرمم و تو در هاله ای از نور پنهان میشوی.

پدر روحانی ام

تردید نکن، آزادی فاسق من است، این روزها

که در هر کوچه، هر برزن

گلوله می زایم

بر هر بوم

درد را

این شب ها

داد را حامله میشوم.

این بار چرا؟ این بار که بازوبند را برپیشانی بسته بودم!

این بار هم؛

سهراب ام پدر.

 

نظرات ()



از رفتن
نویسنده: amir abolhassani - یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٧

دوری اگر فرجام ناگزیر ماست،

من میروم، تو بمان

من اگر بروم سایه ای کم می‌شود و

تو اگر، سایه هایی

نظرات ()



معصومانه، مومنانه
نویسنده: amir abolhassani - دوشنبه ٢ دی ،۱۳۸٧

ما روسپیان مسلمان

نه شب‌ها، نه پستو‌ها

ما روسپیان مسلمان

نه شرم و نه دشنام‌ها

ما مومنانه در تسلسل شب‌ها و روز‌ها

با وضو

هر گوشه هر لحظه

دنیای رنگی رویاها‌مان راعرضه می‌کنیم

ما عصمت یک خواسته دیرین و شیرین را

با هرچه مشتری هبه خواهد کرد

ما آرزوی کهنه‌ای را تاخت می‌زنیم

ما روسپیان مسلمان

ما؛ برای نان.

 

نظرات ()



شعر
نویسنده: amir abolhassani - یکشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٥

از شهر ما

          بهار می رود

، لختی چون به تماشای باغ ننشستیم

  حیران میان نان و مان و نشئه فردا

        از دستمان بهار می ریزد

       +++++++

از سردِ بستر شبها و روزها

مایوس و سر به فرو  یار می رود

   ما

       روزه دارِ کام و  بر تنمان، خونابه و غبار

                  - از دست روزگار !

 حتّی

    آغوش خشک و خالی خود را

               بر سفره اش به مائده ننشاندیم

از بین راه های هزار و ندیدنی

          تنها نشانی او را نرفته ایم

بین تمامی بتهای ناگزیر

          تنها ردای خاکی او را نپوییدیم

       +++++++

از جمع ناجمع و جور ما

     آخر قرار می رود

اینجور ناسپاس،     این قدر ناشناس

حتّی به بدرقه نسپردیم

حتّی به تعزیه ننشستیم

   یکروز جای خالی او را

انگشت یا به دهان یه به ره-نشان

افسوس می خوریم

                  کابوس می کنیم

       +++++++

    از ما بهار و یار و قرار می رود.

نظرات ()



من پروانه ات ميشم
نویسنده: amir abolhassani - پنجشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٥

طالع این بود که مستانه شوم، تارک زندگی و خانه شوم

                                                           شاید آن روز که ماهت دیدم، نوبتم بود که دیوانه شوم

ای تمنات تب و تابم و سوز، شعله ات در دلم آتش افروز

                                                   مهربان باش و در آغوشم گیر، آن قَدَر سخت که پروانه شوم

نظرات ()



از دست نوشته های قدیمی
نویسنده: amir abolhassani - جمعه ٢٩ دی ،۱۳۸٥

من ستاره نخواهم شد

ستاره ای که چشم به او می دوزند

شاید دلشان از چشمک گاه گاهش آب شود

اما آنها می روند و او همیشه در تارک می ماند

من شهاب خواهم شد

که گرچه زود می رود اما

آرزوی هر که او را دیده

بر آورده می کُند.

 

******************

آی از شعر مرا

تو فقط جا ماندی

که جهان را کافیست

اینچنین میراثی

 

 

نظرات ()



ياد کن
نویسنده: amir abolhassani - سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥

شاید به یک ترانه تنت را سرشته اند                    آهنگ یک غزل به لبانت نوشته اند

زان اشک بی بهانه دلم رفت و شد یقین              چشمانت آشیانه صدها فرشته اند

نظرات ()



ما بين دست های به هم خورده مان گره، سنگی است فاصله
نویسنده: amir abolhassani - دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥

این شاید روی سنگ مزار عزیزی حک بشه:

رفتی و فرش زیر پای تو پردیس می کنند        در خانه یاد روی خوب تو تدریس می کنند

اینجاگرفته جای،مادرم،آسان گذر مکن                   این خاک را ملائکه تقدیس می کنند

خاله، چقدر رفتن تو برای من سخت شد.

نظرات ()



برای گلی که می خواند
نویسنده: amir abolhassani - پنجشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٥

شاید سفر کنم، بروم، بی نشان شوم           

                                                          شاید دچار سردی دست زمان شوم

کافیست عطرت از اینجا گذر کند   

                                                       تا من هوس کنم که کمی باغبان شوم

نظرات ()



دیروز آمدم
نویسنده: amir abolhassani - جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥

دیروز از سفرِ دور آمدم

مردان همیشه در سفر، شناسانده می شوند

از هر کجا برای تو سوغات، ارمغان

تنها اگر دمی، زیر لحاف غفلت و اگاهی، پنهانم کن

از ماورای دور، تاریخ را چریده و پرخون

آهنگ چرخهای فلک را از طین و تایپه

تردید و درد و دغدغه ی اهل اورشلیم

تابوت عهد خدا از لوس آنجلس

و افسون آتیه ای گنگ، از غرب دور دست

تنها مرا نران

در دشتهای بسیار که رانده ام

جایی، ایمان کهنه را

با نقشه تمام جهان تاق می زدند

از کوه های بسی که با کفش آهنین رد می شدم

یک جا به جای خنده به من عقل داده اند

دریای اشک ها که همه، نوش نوش نوش …

        با عصمتم

              در عرشه تا سپیده همه نرد می زدیم

آرام پخته شدم و پخته تر شدم،

در استوا

تا آنکه هرچه زینت و آذین

بر قلب داغ تبم بود، سوخت

                                         سوخت

هرگز کسی، چرا

در این راه دور، دور

نشناخت پس مرا؟

******************************

دیروز از سفر دور آمدم

مادر چرا جمدان باز بر در است؟

نظرات ()



سلام بر گشايش
نویسنده: amir abolhassani - سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥

عید مبارک

نظرات ()



عيد
نویسنده: amir abolhassani - سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥
فطر مبارک.
نظرات ()



لاهوت می خری؟
نویسنده: amir abolhassani - چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥

از دستهای داغ تبم، پایین که می روی

تاریخ زاهدانه ام را آتش که می کشی

باید پرده ها را بکشم

آسمان این روزها از پنجره ام بد هیزی می کند.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »